مقدمه ای بر نظریه پیچیدگی – قسمت ششم

نظری ی پیچیدگی

مقدمه ای بر نظریه پیچیدگی و کاربرد آن در مطالعات علم، فناوری و نوآوری

همانطور که در نوشتار قبلی گفته شد نشانه ­ورزی، یکی از انواع خودسازماندهی (Self-Organization) است که از ویژگی­ های مهم سیستم­ های تطابق­ پذیر پیچیده است.

در این نوشتار و ۵ نوشتار پس از آن تلاش خواهد گردید تا مهمترین ویژگی های سیستم تطابق پذیر پیچیده بسط داده شده و مفهوم آن ارائه گردد.

خودسازمان­دهی

 مفهوم خودسازماند­هی و سیستم ­های خودسازمان­ده نخستین بار در دهه ی ۴۰ و ۵۰ میلادی ظاهر گردید. در این دوران دانشمندان حوزه ی سایبرنتیک یا علم مطالعه ی ارتباط میان انسان و ماشین در حال کار بر روی شبکه­ های عصبی بودند. بدون شک هینز فون فورستر (Heinz Von Foerster)، فیزیکدان و دانشمند علوم سایبرنتیک، مهمترین اثر را بر توسعه ی نظری سیستم ­های خودسازمانده گذاشته است. او در اواخر دهه ی ۵۰ میلادی مدلی را توسعه داد که با عنوان مدل خودسازماندهی در سیستم­ های حیات­مند (Living systems) مشهور گردید. بسیاری دیگر از دانشمندان همانند، هرمان هیکن، مانفرد ایگن، الیا پریگوگین و جیمز لاولاک (Herman Heiken, Manfried Eigen, Ilya Prigogin and James Lovelock) ، پس از فورستر این مدل را توسعه داده و تلاش کردند آن­ را اصلاح کنند.

بطورکلی، یک سیستم حیاتمند، سیستمی است که با محیطش به تعامل پرداخته و در جریانی از اطلاعات، ماده و انرژی محصور شده است. بر اساس نظریه پریگوگین، ساختارهای محو شونده نه تنها به دور از وضعیت تعادل، حالتشان را پایدار نگه می­دارند، بلکه ممکن است در گذار زمان نیز تکامل پیدا کنند. بر این اساس، اگر جریان ماده و انرژی افزایش پیدا کند، منجر به شکل­گیری وضعیت نابسامان شده و پایداری ساختار را برهم می­ زند. در این حالت، سیستم خودش را به وضعیت جدیدی انتقال داده تا پایداری لازم را کسب کند که این مساله منجر به شکل ­گیری الگوهای پیچیده ­تر می­گردد. پریگوگین اضافه می ­کند که زمانی که ساختار از محیط بیرونش انرژی دریافت می ­کند، درونش دچار بی­ ثباتی شده و تلاش می ­کند تا به شکل جدید از سازماندهی اجزا دست پیدا کند که نتیجه ی نوسانات تقویت شده ­ایست که بوسیله ی حلقه ­های بازخورد مثبت (Dissipative Structures) ایجاد می ­شود. این مفهوم، که نشان می ­دهد چگونه یک سیستم توانایی این ­را دارد که با تغییرات محیطی ساختار درونیش را تغییر داده و به سمت تعادل و ثبات حرکت کند را در ادبیات سیستم­ های پیچیده، خودسازماندهی می ­گویند.

نظریه ی پیچیدگی

سیستم ­های خودسازمانده همه­ جا قابل مشاهده هستند. مثالی که در خصوص کلونی مورچه ­ها مورد اشاره قرار گرفت، نشان­دهنده ی یک سیستم خودسازمانده است که بدون هیچ کنترل مرکزی توسط ملکه و یا گروهی از مورچه­ ها، مبادرت به سازماندهی خود برای تطابق با محیط می ­کند. نظریه ی آدام اسمیت در خصوص ایجاد تعادل در سطح کلان برای قیمت ­ها، نمونه ­ای مناسب برای رفتار خودسازماندهی در اقتصاد است. یکی از بهترین مثال ­های مرتبط با خودسازماندهی انسان ­ها در محیط کار، اعتراضی است که در پاییز سال ۲۰۰۰ میلادی توسط کشاورزان به دلیل قیمت بالای سوخت در بریتانیا رخ داد. در اوایل ماه سپتامبر، گروهی از کشاورزان برای اعتراض به قیمت بالای سوخت موتورهای دیزل در ولز گردهم آمدند. مالیات بالا بر سوخت دیزل، منجر به افول کشاورزی شده بود و بسیاری از کشاورزان برای بقا به تقلا افتاده بودند. کشاورزان گردهم ­آیی را ترک کردند و دسته ­دسته جایگاه ­های محلی سوخت را به اشغال خود در آوردند. پس از این اتفاق، رانندگان ماشین ­های حمل سوخت نیز که از دستمزدهایشان نسبت به سایر همکارانشان در اروپا ناراضی بودند، به جمع کشاورزان پیوستند. با استفاده از تلفن همراه و تبلیغات دهان به دهان، اعتراض به سرعت گسترده شد و طی یک هفته بیش از ۷۵ درصد از ماشین­ های سوخت رسانی کارشان را متوقف کردند. با این اتفاق، جایگاه­ های توزیع سوخت کل کشور از کار افتادند. نتیجه این اتفاقات به حالت آماده باش در آمدن پلیس بود، فعالیت­های موسسه ملی سلامت لغو شد و تونی بلر، نخست وزیر وقت بریتانیا با بزرگترین چالش دوران اختیارش مواجه گردید. همه ی این اتفاقات به این دلیل افتاد که تعدادی کشاورز خشمگین و معترض تصمیم گرفتند تا در خصوص یک موضوع کلیدی دست به اقدام بزنند و قادر شدند تا به سرعت و با استفاده از فناوری ­های مدرن ارتباطی با یکدیگر تعامل کرده و خودشان را سازماندهی کنند.

فهم مثال ­های ذکر شده می­ تواند مارا به سمت تعریفی مشخص از خودسازماندهی سوق دهد. خودسازماندهی عبارتست از ظهور خودبخودی (spontaneous) ساختاری جهانی، جدای از تعاملات درونی اجزای سیستم. واژه ی خودبخودی به این معناست که هیچ موجودیت درونی و بیرونی تحت کنترل فرآیند­های سیستم نیستند. برای سیستم­ هایی که به اندازه کافی بزرگ هستند، هر جزئی از سیستم می ­تواند حذف شود یا با جزءدیگری از سیستم جایگزین شود، بدون آنکه برای عملکرد کلی سیستم خطری ایجاد کنند. فرآیندها کاملا جمعی هستند، بدین مفهوم که در همه ی موجودیت ­های سیستم توزیع شده ­اند. این موضوع باعث می ­شود تا ساختار سیستم­ ها از درون پایدار بماند و در مقابل هرگونه خطری در امان باشند. اگرچه مفهوم سیستم ­های تطابق پذیر پیچیده با مفهوم سیستم ­های خود سازمانده شباهت دارد، اما این دو با یکدیگر تفاوت ­های اساسی نیز دارند. بطور کلی سیستم ­های تطابق پذیر پیچیده، خودسازمانده هستند، اما سیستم­ های خودسازمانده الزاما تطابق پذیر نیستند. سیستم­ های خودسازمانده، برای عمل از سازوکارهای یادگیری استفاده نمی ­کنند. به عنوان مثال، پرتو لیزر یک سیستم خودسازمانده است و تغیراتش ماحصل تغییر شرایط است، اما سازوکار یادگیری در آن وجود ندارد و فرآیند تطابق پرتو لیزر با شرایط محیطی از سازوکار یادگیری استفاده نمی­ کند. در مقابل، سیستم­ های تطابق­پذیر پیچیده بطور منفعلانه به تغییرات پاسخ نمی ­دهند، بلکه آنها در هر موقعیتی و بر اساس سازوکارهای یادگیری، به دنبال بهترین پاسخ می ­گردند. به عنوان مثال، مغز انسان، از میلیاردها اتصال عصبی تشکیل شده است که از تجاربش می ­آموزد و بطور مستمر به تغییرات محیطی پاسخ می­ دهد. با این اعتبار، سیستم­های تطابق ­پذیر پیچیده، در همه ی جهان اطراف ما قابل مشاهده هستند، در مغزمان، در سیستم اقتصادی پیرامونمان و حتی در سیستم­ های سیاسی و اجتماعی که زندگی روزمره مارا احاطه کرده ­اند.

سعید روشنی دانشجوی دکتری مدیریت فناوری، دانشگاه علامه طباطبایی

منابع:

  1. Heylighen, F., Bates, J., & Maack, M. N. (2008). Encyclopedia of library and information sciences
  2. Capra, F. (1996). The web of life: A new scientific understanding of living systems. Anchor
  3. Mitchell, M. (2009). Complexity: A guided tour. Oxford University Press

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *