مقدمه ای بر نظریه پیچیدگی – قسمت هفتم

نظری ی پیچیدگی

ویژگی­ های سیستم ­های تطابق ­پذیر پیچیده

مفهوم یادگیری که در نوشتار قبل مداوم به آن اشاره گردید، نقطه ی اصلی تمایز سیستم­ های تطابق ­پذیر پیچیده و خودسازمانده است که به عنوان یکی از ویژگی ­های مهم سیستم ­های تطابق ­پذیر پیچیده شناخته می ­شود و در ادامه بطور مفصل شرح داده شده است.

 

یادگیری و تطابق

 برای درک مفهوم یادگیری بهتر است به مثال سیستم ایمنی بدن برگردیم. همانطور که ذکر شد، سیستم ایمنی بدن یک سیستم زیست ­شناختی پیشرفته است که وظیفه ­اش مقابله با هر پدیده بیرونی است که وارد بدن شده است. سیستم ایمنی بدن برای دستیابی به این هدف مستلزم شناخت مولکول ­های بیرونی و خطرناک در مقابل مولکول ­های درونی و غیر مضر است. این فرآیند چگونه صورت می ­پذیرد؟ آیا سیستم ایمنی بدن در این مبارزه توانایی شناسایی دوست را از دشمن دارد؟ پاسخ این سوال در قابلیت قدرتمندی است که سیستم ایمنی در خود ایجاد کرده است: قابلیت یادگیری، به خاطر سپاری و شناخت الگوها. سیستم ایمنی بدن نه تنها توانایی شناسایی الگوهای خطرناک را دارد بلکه می ­تواند نوع مبارزه و پادزهر ترشح شده در مبارزه­ های قبلی را به خاطر بسپارد.

یک سیستم پیچیده برای اینکه بتواند در برابر تغییرات محیطی مقاومت کند و ساختار درونیش را پایدار نگه دارد مستلزم یادگیری است. یادگیری به مفهوم تطبیق با شرایط است و به سازوکارهایی اطلاق می­ شود که توسط آن یک سیستم پیچیده در برابر تغییرات بطور فعال پاسخ داده و ساختارش را حفظ می ­کند. این رفتار سیستم که مبتنی بر یادگیری و حافظه به دنبال تطبیق با شرایط محیطی و در حال تغییر است به رفتار تطابقی (Adaptive Behaviour) سیستم ­های پیچیده مشهور است. مثال کلونی مورچه­ ها که در قسمت قبل به آن اشاره گردید نشاندهنده ی رفتاری تطابقی است که در سیستم ­های اجتماعی پیچیده رخ می ­دهد. تغییر نقش مورچه­ ها در پاسخ به علامت محیط مبنی بر از بین رفتن مورچه­ های کاوش­گر غذا، نمونه ­ای از رفتارهای تطابقی است که در سیستم­های پیچیده رخ می ­دهد.

نظریه ی پیچیدگی

مولفه اساسی که منجر به ایجاد سازوکار تطابق در سیستم ­های پیچیده می ­گردد یادگیری است که خود از طریق کاربست حافظه ایجاد می ­گردد. یک عامل در درون یک سیستم پیچیده می ­تواند از تجارب خود درس گرفته و آن را به خاطر بسپارد، قادر است مبتنی بر تجاربش روتین­ های جدیدی را تولید کرده و رفتارهای جدیدی از خود بروز دهد. یادگیری الگوهای تطوری یک سیستم پیچیده را ایجاد و مسیر تطور آن­را تسهیل می ­کند. توسعه نظری مفهوم یادگیری در حوزه ­های نظری مختلف توسط بسیاری از محققان صورت گرفته است. اما در اقتصاد عمده ی این تلاش ها به دو اقتصاد دان بزرگ با نام های نلسون و وینتر در نگار اثر پر فروغشان با عنوان نظریه تطوری تغییرات اقتصادی باز می ­گردد. تلاش ­های نلسون و وینتر بر مفهوم یادگیری و نقش آن در تطور بنگاه­ ها بر مفهوم بزرگ‌ تری اثر گذاشته است که به آن اقتصاد یادگیرنده گفته می ­شود. بر اساس این نظریه بنگا­ها به‌عنوان ارگانیزم­ های زنده ­ای تلقی می ­شوند که به‌طور مداوم دست به نوآوری می ­زنند. در این فرآیند روتین ­ها در نقش ژن ­های ارگانیزم طبیعی بازی کرده و الگوهای ژنتیکی را در سرتاسر بنگاه توسعه می ­دهند. هر نوآوری همانند یک جهش در ژنوم بنگاه عمل کرده و در تقابل با محیط، انتخاب طبیعی صورت می­ پذیرد. اگر این جهش در برابر محیط (بازار و نهاد) موفق عمل نماید، انتخاب و اگر شکست بخورد، حذف می ­شود. به عقیده ی نلسون و وینتر، جهش ­های موفق تبدیل به روتین ­های درون بنگاه شده و از نسلی به نسل بعد منتقل می ­شوند. روتین­ ها خزانه ­های انباشت دانش هستند و الگوهای دانشی در آن ‌ها ثبت و ذخیره می­ گردد. اگر یک روتین بر اساس مکانیسم ‌های جستجو، تغییرات محیطی و … تغییر کند، این تغییر به مفهوم یادگیری دانش جدید است. نلسون و وینتر با استفاده از مفهوم دانش ضمنی، فرآیند یادگیری بنگاه را شرح و دست به‌ صورت ­بندی ریاضی این مفهوم می­ زنند.

در این صورت بندی نظری، بنگاه های فعال در یک سیستم اقتصادی در نقش موجودیت های سیستم تطابق پذیر پیچیده عمل کرده و در محیط به رقابت می پردازند. در این مدلسازی از سیستم پیچیده هر بنگاه در تلاش است تا منافع خود را حداکثر کرده و در برابر تغییرات محیطی شامل رقابت و … زنده بماند. سازوکار یادگیری در درون بنگاه و در پاسخ به تعییرات محیط (شامل تغییرات بازار، مداخلات دولت و یا استراتژی های رقبا) عمل کرده و مبتنی بر تجارب قبلی بنگاه دست به تولید روتین های جدیدی می زند که در نهایت مقاومت بنگاه در برابر تغییرات را تضمین کرده و رقابت پذیری آن را امکان پذیر می سازد. بنگاه از این شرایط درس گرفته و دانش انباشته در بنیاد دانشی (knowledge base) خود را توسعه می دهد و در مبتنی بر آن با تغییرات محیطی همسو شده و تطابق پیدا می کند. در نوشتارهای آتی تلاش خواهد شد تا این مفاهیم در حوزه اقتصاد و مطالعات نوآوری با تفصیل بیشتری ارائه گردد.

پی نوشت:

  • تعاریف متنوعی از روتین ­ها توسط محققان مختلف صورت گرفته است. برای مثال، وینتر، روتین­ها را به عنوان راه ­هایی برای انجام فعالیت­ها تعریف می کند (winter, 1985, p. 165). نکته ی اساسی در عمده ی تعاریفی که از روتین ­ها در مطالعات مختلف شده است وجود عناصری نظیر ترتیب، تکرار، وابستگی متقابل و الگو است. بکر، در مطالعه ی خود بر مبانی نظری روتین­ ها، نشان می ­دهد که در بیشتر موارد روتین­ها به عنوان الگو مورد استفاده قرار گرفته ­اند. وی ادعا می ­کند که مرور مبانی نظری نشان می­ دهد که ذیل مفهوم روتین ­ها ادبیات منسجمی شکل گرفته است که هدف آن بکارگیری این مفهوم در حوزه مطالعات تجربی سازمانی است. به عقیده ی بکر، دو تفسیر گسترده و از هم متمایز در خصوص مفهوم روتین در مبانی نظری وجود دارد: روتین به عنوان نظم رفتاری و روتین به عنوان نظم شناختی. در خصوص مورد اول، روتین به عنوان الگوی تکراری تعامل تعریف می ­شود و در مورد دوم، روتین عبارتست از قواعد، اصول عملیاتی و …(Becker, 2004).
  • نهاد یا Institution، واژه ­ایست که از اقتصاد به درون مطالعات نوآوری کشیده شده است. مطالعه نهادها ریشه در یک مساله ی اساسی در اقتصاد دارد که به موضوع رشد و عملکرد اقتصادی می ­پردازد. مدل ­های رشد در اقتصاد در نیم قرن اخیر با تغییرات بسیاری مواجه شده­ اند. سولو در دهه ی ۵۰ میلادی مدل رشد خود را ارائه نمود و در آن با تحلیل رفتار تولید بر اساس متغیرهایی نظیر سرمایه فیزیکی، موتور رشد اقتصادی را رشد فناوری می ­دانست.اگرچه مدل رشد سولو با انتقادات بسیاری مواجه گردید و دلیل اصلی آن برونزا پنداشتن فناوری بود و نتوانست توضیحی در خصوص همگرا شدن درآمد سرانه کشورها بر اساس پیش­بینی­هایش ارائه دهد، اما منجر به توسعه­های نظری بسیار اساسی گردید که برونداد آن­ها ارائه مدل ­هایی بود که از آن به عنوان مدل­ های رشد درونزا تعبیر می­ گردد و این مدل­ها که ایده، دانش و سرمایه انسانی را وارد مدل ­های رشد کردند، توانستند توضیح روشن­ تری از علل تفاوت درآمد سرانه کشورها ارائه دهند. اگرچه این نظریات و توسعه­ های آنها همواره با بحث ­های متنوعی درگیر بودند و انتقادات اساسی به پیکره آنها وارد شده است، اما در این خلال، اندیشمندانی در تلاش بوده ­اند تا توضیح متفاوتی برای رشد کشورها و توسعه مطرح نمایند. نهادها، مفهومی بود که گوی سبقت را از رقبایش ربود و توانست توجه بسیاری را به خود جلب نماید. این ایده با انتشار کتاب “نهادها، تغییرات نهادی و عملکرد اقتصادی” که منجر به دریافت جایزه نوبل توسط نویسنده آن یعنی داگلاس نورث گردید، دریافت جایزه نوبل برای کوز در سال ۱۹۹۴ و توسعه اندیشه­های ویلیامسون در خصوص نهادها و نظریه بنگاه، نظر بسیاری از محافل آکادمیک را به اثر نهادها در رشد و توسعه اقتصادی جلب نمود. نهادگرایی نوین که به دوجریان اساسی تقسیم می­گردد و در اولی اندیشمندانی نظیر کوز و ویلیامسون به بحث قراردادها، مالکیت معنوی و مسائل بنگاه توجه می ­کند و دومی به دولت و ساختارهای کلان توجه دارد که توسط نورث رهبری شده است، اعتقاد دارد که توسعه اقتصادی ماحصل ترتیب منظمی از نهادهاست که تنها در ۱۵ الی ۲۵ درصد از کشورها وجود دارد (North et al., 2009).

سعید روشنی دانشجوی دکتری مدیریت فناوری، دانشگاه علامه طباطبایی

منابع:

  1. Becker, M. C. (2004). Organizational routines: a review of the literature. Industrial and corporate change, 13(4), 643-678
  2. Nelson, R. R., & Sidney, G, Winter. )1982(. An evolutionary theory of economic change
  3. North, D. C., Wallis, J. J., & Weingast, B. R. (2009). Violence and social orders: a conceptual framework for interpreting recorded human history. Cambridge University Press
  4. Farmer, J. D., Packard, N. H., & Perelson, A. S. (1986). The immune system, adaptation, and machine learning. Physica D: Nonlinear Phenomena, 22(1), 187-204.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *