مدل ها و عوامل موفقیت نوآوری – قسمت نوزدهم

مدل پویا

مدل های نوآوری (قسمت سیزدهم)

مدل های پویا: تاکنون در پست‌ های قبلی ۱۰ مدل نوآوری ایستا ارائه شد؛ در ادامه انواع مدل‌ های پویا تشریح می‌ شود.

مدل های پویا

دسته دوم مدل‌ های نوآوری که آفوا معرفی می‌ کند، به مدل‌ های پویا اختصاص دارد. وی این گونه استدلال می‌ کند که اشکال اصلی تمام مدل‌ هایی مذکور، ایستا بودن آن‌ هاست. دیدگاه میان‌ بخشی تنها به قابلیت‌ های بنگاه و دانشی که از آن‌ ها پشتیبانی می‌ کند، و به همین ترتیب انگیزه در سرمایه‌ گذاری در یک نقطه و زمان خاص، توجه می‌ کند. برای مثال اتومبیل الکتریکی در سال ۱۹۹۹ برای شرکت فورد یک نوآوری جهشی به شمار می‌ آمد زیرا که در آن سال فناوری اتومبیل الکتریکی با فناوری موجود در این شرکت (موتورهای احتراق داخلی) بسیار متفاوت بود، اما امروز چه؟ بدیهی است که خودروی الکتریکی برای فورد امری شناخته شده و عادی است و بسیاری از خودروسازهای دیگر هم به این عرصه وارد شده و مشغول تجاری‌ سازی محصولاتشان هستند. مدل‌ های ایستا به آن‌ چه که به‌ دنبال اولین پذیرش نوآوری رخ می‌ دهد، توجهی ندارند. تنها پویایی این مدل‌ ها، در مرحله تغییر از محصول یا فرآیند قدیم به جدید است. مدل‌ هایی که این پویایی را دنبال می‌ کنند رویکرد خطی به نوآوری دارند و تنها تغییرات مقدماتی آن را دنبال می‌ نمایند و به پویایی‌ های بعدی آن‌ ها توجه چندانی ندارند.

نوآوری- پویا

مدل‌های پویا- مدل نوآوری آتربک ـ آبرناتی

آتربک و آبرناتی فرآیند پویا در یک صنعت و بنگاه‌ های مربوط را، در قالب مراحل تکامل یک فناوری از مرحله سیالیت به مرحله گذار و از آن به مرحله ثبات، تشریح کرده‌ اند. در مرحله سیالیت، عدم قطیعت زیادی در فناوری و بازار وجود دارد. فناوری به شکل یک سیال است و بنگاه ایده روشنی در مورد این که کی و کجا در تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری کند؛ ندارد. طراحی‌ های مربوط به مشتری، عمومی و همره با محصولات جدید فناورانه جانیفتاده، گران و غیرقابل اطمینان می‌ باشد ولی در عین‌ حال قادر است نیازمندی‌ های بازارهای جدید را برطرف سازد. این طراحی‌ ها تنها با توجه به بعضی جنبه‌ ها‌ انجام می‌ شود، اما تجربه در بازار و تغییرات آن موجب یادگیری بیشتر در مورد نیازهای بازار و درک بالاتر مشتری در مورد ظرفیت او برای مواجهه با فناوری می‌ شود. نوآوری فرایندی، در مرحله سیالیت کمتر اتفاق می‌ افتد. در ضمن، در این مرحله، مواد ورودی به‌ راحتی در دسترس است و تجهیزات تولیدی اکثراً عادی هستند و رقابت بر مبنای عوامل تولید است.

هنگامی که تولید کننده در تبادل با مشتری و بر اساس تجربه تولید، استانداردسازی قطعات، نیازهای بازار و عوامل موثر در طراحی محصول، به‌ وجود آمدن طراحی برتر یا مسلط، کاهش عدم‌ قطعیت‌ های اساسی و تغییرات اساسی در طراحی؛ موارد بیشتری در مورد نحوه برآورده ساختن نیازهای مشتری آموخت؛ آن‌ گاه تغییرات وارد مرحله گذار می‌ شود. تمرکز رقابت به سمت برآورده ساختن نیازهای مشتریان مشخص که بهتر شناخته شده‌ اند، متمایل می‌ شود. نرخ نوآوری در محصول کاهش یافته و نوآوری در فرایند، اهمیت بیشتری می‌ یابد. مواد و تجهیزات گرانتر و ویژه می‌ شوند و رقابت بر مبنای تنوع محصولات شکل می‌ گیرد.

چنان که دیده می‌ شود، این الگو در مواجهه با یک فناوری جدید، خودش را تکرار می‌ کند و اغلب یک رقیب بیرونی آغازگر رقابت است. این باعث قطع و بازگشت فرایند نوآوری به مرحله سیالیت، با حضور تعدادی بنگاه جدید می‌ شود.

در استقرار این مدل، با توجه به مراحل مختلف مورد اشاره، یک بنگاه به قابلیت‌ های مختلفی برای کسب منفعت از فناوری نیاز دارد. بنابراین در مرحله سیالیت، بنگاه‌ ها در زمینه نوآوری محصول به رقابت می‌ پردازند که به آن‌ها اجازه می‌ دهد محصولاتشان را متفاوت و متمایز نمایند و برخی در این امر موفق‌ ترند. در مرحله ثبات، رقابت بر سر کاهش هزینه‌ ها اهمیت ویژه‌ ای می‌ یابد. در حالی که در اختیار داشتن استاندارد می‌ تواند یک دارایی به حساب آید و حتی بدون بالابردن سطح آن‌ها نیز، استاندارد می‌ تواند به ابزاری برای موفقیت در به‌ کارگیری یک نوآوری تبدیل شود.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *